داستان من حکایت نوزادیست که مهر مادر و سایه پدر را در واژه شهادت گم کرد.کودکیست که مدیون فرشته ای مهربان تر از مادر شد.پسریست که هیچ چیز جز عشق حریف غرور و قدرتش نشد.عاشقی که هیچ کس مثلش عاشق نشد.داستان من ححکایت مردیست که گریه میکند
راستشو بخوای نمیدونستم قالب این وبلاگو چجوری بزارم.از یک طرف تولد بود و دوست داشتم شاد و رنگی باشه. از یک طرفم میخواستم عشقمو بهت نشون بدم و چون عشقی که من لمس کردم و طعمشو چشیدم جز سنگین شدن و آروم شدن و عوض شدن چیزی بهم نشون نداده دوست داشتم سنگین و تیره باشه
این عشق هرچی بلا سر من اورده برام مهم نیست چون در عوضش تو رو بهم داده عشقم

خلاصه ترکیب روشنی تولدت و تیرگی عشق این شد که میبینی
آرزوی من، زندگی من، همیشگی ترین من، عاشقتم بیشتر از هر عاشقی
  


     
نمیخوام حرفام بوی غم داشته باشه.دوست دارم برای تولدت همش از شادی بگم ولی نمیدونم چرا هیچ مهارتی تو این زمینه ندارم
شاید دستم عادت کرده به نوشتن حرفای گلایه دار.به کلمه های خاکستری.شاید رام کردن حروف برای نوشتن جمله های شاد و رنگی کار من نباشه ولی اشکالی نداره چون میدونم انقدر مهربونی که اگر جمله هام قشنگم نشد بازم تو دوستشون داری
احساسم میگه این آخرین باریه که اینجوری از راه دور تولدتو بهت تبریک میگم عزیزم.سال دیگه این موقه ها یا پیش همیم و از نزدیک بهت تبریک میگم یا اینکه دلت برام تنگ شده ! خیلیم تنگ شده
در هر دو صورت چیزی که وجود داره اینه که چه سال دیگه چه هر چند سال دیگه همین موقه بازم من عاشقتم.چه به صورتت نگاه کنم و بگم عاشقتم چه تو دلم بگم

الان دیگه ۱۷ سالت شده.۱۷ سالگی برای من خیلی عجیب بود.منم ۱۷ سالم بود که عاشق شدم.عاشق تو.خودمم نمیدونم چرا ولی عاشقت شدم.فکر نکن چون میگم نمیدونم چرا از این که عاشقت شدم ناراحتم.من هیچ چیزو با عشق تو عوض نمیکنم.شیرینی با تو بودن قشنگ ترین ثانیه های زندگی منو میسازه.خودتم میدونی نفس کشیدنمو مدیون تو هستم آرزوم.پس اگر قرار باشه بازم ۱۷ سالم بشه بازم میام سراغت و ازت میخوام منو قبول کنی

امیدوارم بتونم ۱۷ سالگی قشنگی برات رقم بزنم.البته تا اونجایی که از دستم بر بیاد و بتونم
نمیدونم دفترچه خاطرات داری یا نه ولی اگه داری صفحه های ۱۷ سالگیشو هیچ وقت یادت نمیره چون قراره برات بترکونمشووووووووووووووووووووووووون.البته بازم در حد توانایی این عاشق نا توان
  
قبل از اینکه با تو آشنا بشم تو خوابم نمیدیدم ۱روزی دلم بیفته دست ۱ دختر.اصلا برام خنده دارررررررر بودااااااااااا حتی اگه به دوستام میگفتم از فلان دختر خوشم اومده باور نمیکردن.کارم به جایی رسیده بود که احساس میکردم در مقابل هیچ کس و هیچ چیز ضعفی ندارم
ولی وقتی تو اوووووووومدی...... دیوس خانوم دل مارو ارزون بردی.انگار خدا زد تو کلم و بهم گفت حالا بگو جلوی چه چیزی از این دختر ضعف نداری؟؟؟ خب منم باید راستشو بگم دیگه ! خداوکیلی زلیل مردتم!
ضعیفتم آرزو خانوم

تا وقتی نبودی قلب منم مثل آدم کار میکرد.ولی تا سرو کلت پیدا شد این قلب بازی دراورد
بعضی وقتا خوبه! بعضی وقتا بده ! بعضی وقتا خیلی بده ! بعضی وقتام خودشم نمیدونه چی از جونم میخواد !
ولی در هر حالتی که باشه به عشق تو میتپه.همینجوری که تو عکس میبینی !

حالا تولد این دختر دلبر علیرضا کشه.ولی علیرضا چیکار میتونه کنه از راه دور؟ هیچ هنری که ندارم! مخمم که تعطیله ! باور کن خیییییییییییلی فکر کردم که ببینم چجوری میتونم شب تولدت خوشحالت کنم ولی تنها چیزی که به ذهنم رسید همینی بود که میبینی
خلاصه تولدت خیلی مبارک خانومم.میدونم هرچی کادو بگیری از کادوی من بهتر میشه ولی در عوضش اینم میدونم که کادوی من توش عشق و زوقی هستش که هیچ کدوم از کادوهات نخواهد داشت
اصلا وقتی من میگم تولدت مبارک آرزو انگار ۱ حال دیگه ای بهت میده ! مگه نه؟ دیوسی اگه بگی نه

میخواستم برا تولدت شعر بگم.به خودم گفتم آخه این همه شعر گفتی کدومش قشنگ شد که حالا این قشنگ بشه؟ آخه تو شاعری ؟ الاق ؟ تو فرق تشبیه و علامت سوالو میدونی که شعر میگی؟ گاو! برا همینم تصمیم گرفتم تولدتو با شعرای بیخودم زشت نکنم
میدونم از شعرای این دختره مریم زاده خوشت میاد برا همینم گفتم ۱ شعر از اون بزارم که خوشحال بشی
شاید خونده باشی شعرشو ولی اگه دیدی خوندی قبلا به روم نیار میخوره تو زوقم
این شعر به مناسبت تولدت تقدیم میشه بهت

دیشب دوباره دیدمت اما خیال بود تو در کنار من بشینی؟..... محال بود هر چه نگاه عاشق من بی نصیب بود چشمان مهربان تو پاک و زلال بود پاییز بود و کوچه ای و تک مسافری با تو چقدر کوچه ی ما بی مثال بود نشنید لحن عاشق من را نگاه تو پرواز چشم های تو محتاج بال بود سیب درخت بی ثمر آرزوی من یک عمر مانده بود ولی کال کال بود گفتم کمی بمان به خدا دوست دارمت گفتی مجال نیست ولیکن مجال بود یک عمر هر چه سهم تو از من نگاه بود سهم من از عبور تو رنج و ملال بود چیزی شبیه جام بلور دلی غریب حالا شکست وای صدای وصال بود شب رفت و ماه گم شد و خوابم حرام شد اما نه با خیال تو بودم حلال بود

خدا میدونه تونستم شاد بنویسم یا نه! دیوونم دیگه ! برا تولدم نمیتونم شاد بنویسم
خوب شد نویسنده یا شاعر نشدم
شاید بگی دیگه لازم نکرده تو تولدمو تبریک بگی ! شایدم بگی خوبه و خوشت بیاد.در هر حال من حالیم نیست باید بابتش ازم تشکر کنی.فکر نکن چون عاشقتم یا تولدته ناراحت نمیشم
پرووووووووووووو نشو کلی وقت گذاشتم برا همین ۱ذره وبلاگ.اگه تشکر درست حسابی نکنی سال دیگه همینشم خبری نیست
اصلا اگه نیای بریم کشتی سال دیگه خبری از کادو نیست

خودم میدونم سلیقه ندارم ! اگه ۱بار خوش سلیقگی کرده باشم اون ۱بارم انتخاب فرشته ای مثل تو بوده
در بقیه ی انتخابام سلیقه نداشتم
حالام میدونم این وبلاگ زیاد قشنگ نشد ولی به جون آرزوم چند روز برا همین زحمت کشیدم
آخه هیچی از وبلاگ درست کردن بلد نبودم برای بار اول بود که این کارو میکردم
آرزو جونم ببخشید اگه رنگ آمیزیش یا عکساش خوشگل نیست.خودت انقدر خوشگلی که ۱ ذرشم بدی به این کادو اینم خوشگل میشه.خودت با خیالت خوشگل و عاشقانه تصورش کن.آخه من همه ی سعیمو کردم که اینجوری بشه.خیلی دوست دارم آرزو ! با تمام وجودم


سرتو درد نیارم دیگه عزیزم
خلاصش اینه که حسااااااابی خاطرتو میخوام
تولدت مبارک آرزوم.عشقم

|